Part29

کوک به سمت بیمارستان می‌ره و بعد ده دقیقه میرسه خودت کوک نمی‌دونه اون مسیر رو چطوری طی کرده بعد رسیدن به بیمارستان ا،ت رو تو اتاق وی ای پی می‌بره دکتر ها ا،ت رو معاینه می‌کنن و میگن که مشکلی براش پیش نمیاد کوک که خیالش از دخترکش راحت میشه به سمت خونه می‌ره و دوربین هارو چک می‌کنه و می‌فهمه که لیا به عروسکش دست زده اعصبانی میشه برای همین به سمت آشپزخونه می‌ره و میبینه لیا و بقیه خدمتکار ها دارن می‌خندن به حرف تاشون گوش کرد

لیا: دختر هر،ز،ه فکر کرده کیه خوب کاری کردم از پله ها پرتش کردم پایین

خدمتکاره: ولی من از اعصبانیت ارباب میترسم

کوک : آفرین باید هم بترسی

لیا : ارباب شما اینجا چیکار میکنید 😰

کوک : پس به عروسک من میگی هر،ز،ه ج،ن/ده خانم

لیا : ارباب من فقط

کوک از سر لیا گفت و لیا رو به سمت اتاق شکن،/جه برد و تا چند ساعت کلی لیا، رو شک،/جه کرد و کشتش، و جنا،،زش رو سوزون تا یهو عروسکش جن،ا،ره اون دختر رو نبینه و بعدش به سمت بیمارستان رفت و به اتاق دخترش و دید دخترش بیداره و داره به پنجره نگاه میکنه

کوک : خوشگلم بیدار شدی

ا،ت : ایم

کوک : دیدی کی هلت داد ؟

ا،ت : نه از پشت هلم داد و تا افتادم زمین بیهوش شدم

کوک : اشکال نداره خوشگلم حالا استراحت کن

ا،ت : چشم

بعد یک هفته ا،ت از بیمارستان مرخص میشه و با کوک به خونه میرن ا،ت به خاطره ضربه ای که به سرش خورد رفت که بخوابه کوک تو این یک هفته تصمیم خودش رو گرفت و مطمئن شد که باید با ا،ت از، دواج کنن تا کسی، دیگه جرأت اینو نداشته باشه که حتی به عروسکش نگاه کنه کوک کله خونه رو آماده کرد و همه اعضا و آشنا هاش تو سالن بودن و بعد انجام کار ها به سمت اتاق ا،ت رفت و ا،ت از خواب بیدار شد

کوک : خوشگلم باید آماده شی

ا،ت : چرا🥱

کوک : مهمون داریم

ا،ت : اما من خستم

کوک : دیگه من چیکار کنم اومدن 😅

ا،ت یه لباس خوشگل میپوشه و میکاپ آرتیست ا،ت رو آرایش می‌کنه و کوک خودش گردن بند ا،ت رو میبینده و دست ا،ت و میگیره و می‌ره پایین که ا،ت میبینه
دیدگاه ها (۴)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تکپارتی جونگ کوک

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط